به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۰
کد خبر: ۷۵۳۰۱۴
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۰ - ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

بازیکن آمریکایی: تیم ملی ایران پیشنهاد بدهد قبول می‌کنم | این قلب تقدیم به استقلال و استقلالی‌ها

روزنو : روزی که ایران آمد، هیچکس باور نمی کرد که یک دختر آمریکایی وارد ایران شده تا بسکتبال بازی کند. چه آنکه در تمام سالها تخاصم ایران و آمریکا سبب شده که کمتر آمریکایی به ایران پا بگذارد؛ آنهم دختر و برای بسکتبال!

بازیکن آمریکایی: تیم ملی ایران پیشنهاد بدهد قبول می‌کنم | این قلب تقدیم به استقلال و استقلالی‌ها

شیا رائل ویتست برای بازی در لیگ برتر بسکتبال به ایران آمد و پای برگه قرارداد با استقلال را امضا زد تا بدل به نخستین دختر آمریکایی بسکتبال ایران شود. ستاره ای که وقتی در بسکتبال ایران دست به توپ شد، تفاوت و کلاس متفاوت خود را به رخ کشید. ستاره ای که سالها در آمریکا، ایسلند، ایرلند، آلمان، ترکیه و... خوش درخشیده بود و در ایران نشان داد که چه ستاره ممتازی است. ستاره ای که یک تنه استقلال را قهرمان کرد و بدل به بهترین بازیکن فصل شد. اما ورای این درخشش، شیا در خارج از زمین بسکتبال رفتاری نشان داد که او را در میان تمامی خارجی های تاریخ ورزش ایران یگانه کرد. ستاره ای که در اوج جنگ آمریکا و اسرائیل برخلاف بقیه خارجی ها چمدان نبست و ایران را ترک نکرد و ترجیح داد در کنار ایرانی ها بماند. رفتاری که هرگز انتظارش را نداشتیم تا شیا خود را به تاریخ ورزش ایران سنجاق کند.

شیا رائل ویتست میهمان کافه خبر بود و در یک مصاحبه مفصل از تجربیاتش در ایران گفت. اینکه چرا در میانه جنگ در ایران ماند و چرا ما را ترک نکرد.

اول از همه بگو چه شد که تصمیم گرفتی بسکتبالیست شوی و علاقه‌ات به این رشته از کجا شکل گرفت؟

سلام، من شیا هستم. خوشحالم که زنده هستم و به اینجا آمده‌ام. من وقتی بچه بودم، برای تفریح بسکتبال بازی می‌کردم و در ابتدا فوتبال هم بازی می‌کردم. از ۱۶ سالگی دوستانم از من خواستند به سمت بسکتبال بروم و چون کالج مجانی بود، سعی کردم به‌خاطر مادرم، در بسکتبال به حدی برسم که به کالج مجانی بروم تا به خانواده‌ام کمک کنم. در نهایت به کالج «میامی دید» رفتم و آنجا مربی خیلی خوبی داشتم که دلیل پیشرفت من شد و بسکتبال را خیلی جدی گرفتم. چون سفر کردن را دوست دارم، تصمیم گرفتم بسکتبالیست شوم تا زندگی کردن کشورهای مختلف را تجربه کنم.

یعنی به‌خاطر سفر کردن تصمیم گرفتی بسکتبالیست شوی؟

بله، مادرم از بچگی این را در سر من انداخت که سفر کنم و دنیا را ببینم و از طریق بسکتبال به این تجربیات رسیدم.

وقتی در آمریکا بودی، چه افتخاراتی در بسکتبال به‌دست آوردی؟

در ۲ سال اولی که در کالج میامی‌دید بودم، سال اول ارزشمندترین بازیکن تیمم شدم و سال دوم تیم اول کل ایالت فلوریدا شدیم. بعد از آن هم تورنمنتی برای ۵۰ بازیکن برتر بود که دعوت شدم و از تمام آمریکا در آن مسابقات حضور داشتند. یکی از رکوردهایم بیشترین ریباند نیمکت کل تیم در فصل بود و همیشه جزو بازیکنان برتر بودم.

الگوی تو در بسکتبال چه کسی بود؟

من همیشه از این نظر متفاوت بودم و بت خاصی در زندگی نداشتم. چیزی که بیشتر از همه به من انگیزه می‌داد، این بود که خودم را تصور می‌کردم در جایگاهی باشم که برای خدا و کره زمین بهترین باشم.

کلا نکته‌ای که درباره تو وجود دارد، این است که خیلی به انرژی‌های بیرونی و کائنات باور داری. اصلا از وقتی وارد اینجا شدی انرژی مثبتی داشتی.

ممنون از شما (او در این لحظه احساساتی می‌شود). برای داشتن تجربیات این مدلی، باید سختی کشیده باشید و پایین را هم تجربه کرده باشید. من این تجربیات را دارم و خیلی در زندگی به من کمک کرد. در ورزش وقتی تمرکز می‌کنم خیلی بیشتر کمک می‌کند. وقتی عاشق کاری هستی، در آن غرق می‌شوی.

معجزه را در زندگی تجربه کرده‌ای؟

مادرم خیلی به من یاد داد که شکرگزار باشم و از لحظات زندگی لذت ببرم. من به چیزهایی توجه می‌کنم، که بقیه توجه ندارند. حتی یک درخت را هم می‌بینم و همیشه از زیبایی‌ها لذت می‌برم. همین بودن در آن لحظه برای من مثل معجزه است.

چه شد که تصمیم گرفتی از آمریکا به ایران بیایی؟

دلیل اصلی‌ام این بود که آن‌ها به من گفتند سگم را می‌توانم به ایران بیاورم ولی وقتی قرارداد را امضا کرده بودم، مادرم گفت سگت را نبر.

شما قبل از حضور در ایران با همسر ایرانی‌تان آشنا شده بودید؟

نه آشنایی ما در ایران شکل گرفت. در یکی از بازی‌های لیگ، همسرم روی نیمکت تیم گرگان مشغول فیلمبرداری بود و او آنجا من را دید.

احساس می‌کنم همان انرژی مثبت باعث آشنایی شما شد!

بله؛ آشنایی ابتدایی ما به سوالات همسرم درباره کارهایم و تجربیاتم بود و این موضوع توجه من را جلب کرد. از ظاهر او هم خوشم آمد ولی این همه‌چیز نیست.

چه شد که تصمیم به ازدواج گرفتید؟

همسر شیا: ما روزهای سختی را تجربه کردیم. اینجا در جنگ بودیم و اطراف ما را می‌زدند. در جاده‌ها هم خیلی اذیت می‌شدیم. شیا ۲-۳ بار در روز تمرین می‌کرد و فیزیوتراپی هم داشت. محل تمرین او زعفرانیه بود و برای فیزیوتراپی به ایرانمال می‌رفت. شیا برای یک روز تمرین ۵ صبح بیدار می‌شد و این وسط آنالیز هم داشت و ۱۲ ساعت بیرون خانه بود. این‌ها چیزهایی است که ما گذراندیم.

قبل از حضور در ایران چقدر از کشور ما شناخت داشتی؟

من چیز زیادی نمی‌دانستم و اطلاعات خاصی نداشتم. حتی نمی‌دانستم ایران و Persia یکی هستند ولی یک هفته بعد از حضور در ایران فهمیدم. مدل آموزش ما این شکلی نیست که ایران و بقیه کشورها را بشناسیم.

در کشور آمریکا نگاه‌ها به ایران منفی است. این موضوع روی تو تاثیری نداشت؟

آن‌ها تلاش کردند روی من تاثیر بگذارند ولی من اجازه ندادم. هر بار که می‌خواستند چیزی بگویند، می‌گفتم لطفا نگران نباشید، من خوبم و فقط دعا کنید.

جدا از بخش مالی، چرا آنقدر دوست داشتی به ایران بیایی؟

ایجنت من حرف‌های خوبی درباره ایران و باشگاه استقلال گفت و بعد هم فکرهایم را کردم و تصمیم گرفتم به ایران بیایم.

پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار